در گفتگو با شاعر معاصر عيدي اونق:

به اميد روزي كه الفبايي واحد داشته باشيم

مصاحبه از: عبدالقهار صوفي‌راد

 

× بسيار خوشحاليم كه در حضور شاعر گرانقدر‌مان جناب آقاي عيدي اونق هستيم. تصميم داريم با ايشان درباره‌ي ادبيات و شعر تركمني مصاحبه‌اي داشته‌ باشيم قبل از هر چيز از استاد بزرگوار خواهشمنديم لطف فرموده زندگي‌نامه‌ي خويش را براي خوانندگان مجله‌ي ياپراق بيان دارند گر چه شخصيت ايشان معرف حضور دوستداران ادبيات تركمني بوده و مي‌باشد.

بسيار ممنونم. من امروز مهمان دوست ارجمندمان جناب آقاي عطاگزلي هستم براي ايشان توفيقات روز‌افزون را از درگاه ايزد منّان آرزومندم، قابل ذكر است در شوراي زبان تركمني راديو گرگان كه بنده نيز در آن فعاليت دارم لفظ «مجلّه» را «تويريم» ترجمه كرده‌ايم. من به تمامي دست‌اندركاران و قلمفرسايان «ياپراق تويريمي» خسته نباشيد عرض مي‌كنم. فعاليت‌هاي شما باعث دوام فرهنگي‌مان خواهد بود. من عيدي اونق هستم در 12 كيلومتري شرق آق قلا در روستايي بنام اونوق ييلغاي متولد شده‌ام. چند سالي در حوزه‌ي علميه از خدمت اساتيد حوزه كسب فيض و طلبگي نمودم. البته در نظام آموزش و پرورش رسمي نيز تا پايان دوره‌ي ابتدايي تحصيل كردم. در حال حاضر در بخش برون مرزي راديو گرگان به عنوان نويسنده، مترجم و ويراستار برنامه‌ها فعاليت دارم. عضو شوراي شعر و موسيقي راديو گرگان نيز هستم. از دوران نوجواني به سرودن شعر پرداختم. تا كنون سه دفتر شعر مجّزا سروده‌ام كه مراحل تايپ اولين دفتر آن را تحت عنوان «سووسيز بيتن گول‌لر»  با كمك دوست ارجمندم محمود عطاگزلي به اتمام رسانديم. كه انشاءا در آينده‌اي نزديك چاپ خواهد شد. دومين دفتر به نام «اگس ايچينگني» و ديگري «بالدير گويجينه» و يك سري كارهاي قلمي ديگر از فعاليت‌هايي است كه طي چند سال اخير انجام داده‌ام.

توضيحات خوبي را بيان داشتيد ولي دوست داشتيم درباره‌ي مسايل شخصي و خصوصي و وضعيت خانواده و فرزندان نيز بشنويم؟

سه فرزند دارم. من و همسرم و بچه‌ها خانواده‌اي پنج نفري را تشكيل مي‌دهيم نام پسر بزرگترم «دانگ آتار» دومي «اركين» و سومي «آرسلان» مي‌باشد.

در آق قلا زندگي مي‌كنيم و بدانچه خداوند كريم برايمان ارزاني داشته‌ شاكريم.

جناب آقاي اونق در چه موقعيتي و چگونه وارد دنياي شعر و شاعري شديد و احساس نموديد كه اين قريحه در شما وجود دارد؟

گفته‌اند شاعري از «سوز» سرچشمه مي‌گيرد و اين سوز، سوز عشق است و زندگي. در دوران پيشتر، مشكلات اجتماعي فراوان بود و نيز علاقه‌ي حقير به ادبيات كلاسيك تركمني باعث گرديد رفته رفته جادوي كلام مرا به خود جذب نمايد و كم‌كم خود به گفتن و سرودن بپردازم و در اين مسير البتّه ناخود‌ آگاه پيش مي‌رفتم. سپس دوران جواني آغاز شد و از آن هنگام باز يحتمل تغيير و تحولي در مضمون و بيان اشعارم رخ داد. و بدين گونه آغازي بود و تداومي ولي تا انقلاب اسلامي شعرهايم مسير به خصوص و ويژگي‌ خاصّي نيافته بود و جهت و سوي خود را پيدا نكرده بود.

استاد، در سرايش شعر مسئله‌ي تعهّد براي شاعر تا چه حدّ مي‌تواند معنا داشته باشد؟ آيا تعهّد مي‌تواند گستره‌ي مفاهيم را براي شاعر تنگ نمايد؟

در تركمني اين لفظ را مي‌توان «حوتدأمن‌ليك» ترجمه كرد. شعر مي‌تواند چارچوبه‌اي داشته‌ باشد و شعر بايد اِشعارِ شعور نمايد. داشتن تعهّد، فكر مي‌كنم از ضروريّات باشد. چون در بعضي از تعبيرات شاعري را با رسالت انبياء برابر دانسته‌اند. نظامي گنجوي در مخزن الاسرار در خصوص تعهّد كلام مي‌فرمايد:

 «پرده‌ي رازي كه سخن پروري است

سايه‌اي از پرده‌ي پيغمبري است

پيش و پسي بست صف كبريا

پس شعرا آمد و پيش انبيا»

مي‌توان تعبير كرد كه خداوند براي انبياء وحي فرستاد و براي شعرا استادي كلام و سخنوري.

و من مي‌گويم سخن شاعر وحي ثانويه است و در چنين موقعيتي حتماً سخن شاعر متعهد بايد باشد، براي مردم باشد و به درد آنان بگريد و ساير وظايف خصوصاً ارشاد اذهان مردم كه اين وظيفه هم براي انبيا بوده است و هم شعرا موظّفند. شاعر در جهت تعميق و رشد فهم و شعور و قوام انديشه بايد تأثير‌گذار باشد.

در اين دنياي بزرگ با فهم‌هاي متعّدد و ايدئولوژي‌هاي متعّدد روبه‌رو بوده‌ايم. من مي‌خواهم در پي سخنان گذشته اضافه بكنم؛ با توجه به رشد ارتباطات و كوچك‌تر شدن جهان، گويي ضرورت نزديكي انسان‌ها با همديگر و هم حسّي بيشتر بين آنان احساس مي شود شما چگونه تصور مي‌كنيد؟ آيا شاعر چشم‌اندازي به گستردگي جهاني كه در آن زندگي مي‌كند بايستي داشته باشد و براي تمامي انسان‌ها و براي انسا‌نيت بسرايد  در اين خصوص اگر توضيح بفرماييد؟

من البته مي‌خواهم بگويم كه احساس شاعر احساسي خدايي است. دين در فرهنگ ما وزين ترين بخش است البته نمي‌خواستم وارد متن دين شوم ولي آنچه مي‌خواستم بگويم اين بود كه فكر مي‌كنم ارتباط دين و شعر يك چيز ساده و گذرا نيست و اين از اساسي مستحكم و استوار برخوردار است. مي‌خواهم از مختومقلي و از شهريار مثال بياورم. اميدوارم مهلت صحبت برايمان باشد. شهريار مي‌گويد:

«عرفانا چاتمادي شاعر، شعر و ادب ابقا اولماز

منده عرفانا چاتيپ شعريمي ابقا ائله‌ديم».

البته آنچه مي‌خواهم بگويم از بديهيات است در اين امر. البته از دين دو نوع برداشت و فهم وجود دارد. يكي شريعت و ديگري طريقت. ابتدا اين دو يكديگر را نمي‌پذيرند اما پس از اندي متوجه مي‌شوند كه اين دو مكمل يكديگرند. مثال مي‌آورند خوشه‌ي گندم را، كه گندم طريقت است و ساقه شريعت.

و اين هر دو براي رويش و كمال لازم و ملزوم همند. در اين دنياي ما تعقّل است و عشق است. آري پيشرفت، تكنولوژي، علم همه بايد باشد اما آن چيزي كه من گفتم اگر به همراه اين همه نباشد ارزشي به آن صورت نخواهد داشت. زيرا فراغي بزرگ مي‌گويد:

«گوترمه‌سه دولت قوُشي

اوُچوُپ بوْلماز پر بيلأني»

داشتن آن تكنولوژي اگر براي آسودگي انسان‌ها نباشد و آن فهم ديني را به همراه نداشته باشد انسان‌ها را براي رسيدن به خوشبختي واقعي رهنمون نخواهد بود.

بشر موظف است به عنوان جانشين بر حق خداوند بر روي زمين اسرار پنهان طبيعت را يك به يك عيان سازد و موظف است به ماه برود و به مريخ برود و اين همه را براي بختياري و خوشبختي انسان‌ها به انجام رساند. البته اگر هر كس با اهرم دين بخواهد محدوديت‌هاي غير انساني را بر جامعه مسلط كند، باز صحيح نيست. فكر مي‌كنم توانسته باشم پاسخ سؤالتان را داده باشم.

متشكرم، به نظر مي‌رسد تا اين حد كفايت داشته‌ باشد. به عنوان يك سؤال ديگر مي‌خواهم درباره‌ي سرّ ماندگاري شعراي كلاسيكمان كمي بحث كنيد؟

كلمه‌ي «عرفان» از ريشه‌ي «عرف» و عربي است. عرف و عرفان به مفهوم شناختن است و معرفت يابي است.

«نه دير قوللوق؟ اونونگ مشتاقي بوْلماق

اؤزونگدن فاني، حقغا باقي بوْلماق

تانيماق تانگري‌ني دأنمك هوادان

ترك قيلماق افعال نارواني»

هر آنچه كه زمان و مكان را بشكافد بقا خواهد يافت و عرفان نيز چنين است.

باآنچه بحث شد عرفان را تحت عنوان مضموني ماندگار و فنا ناپذير پذيرفتيم، حال اگر بگوييم شاعري مسير ديگري را براي خود انتخاب بكند، آيا وي نيز خواهد توانست با ماندگاران همرديف شود در طول زمان‌ها؟

بستگي دارد. من شعراي بسياري را مي‌شناسم كه عارف نيستند در قالب‌هاي جديد مثلاً شعرايي داريم كه ماندگار نيز شده‌اند. مي‌خواهم لاهوتي را مثال بزنم وي شاعر توانمندي است يكي از شاخص‌ترين‌هاي ادبيات زبان فارسي است شخصاً بنده مطالعه‌ي اشعار وي را مي‌پسندم و لذّت مي برم. اين براي من شيرين است ولي شيريني يك چيز است و ماندگاري چيزي ديگر. نكته‌ي ديگر قوام انديشه است شاعر بايد با ظرافت و استادي تمام حتي مثلاً در مسيري سنگلاخي نيز به سان باد كاروان سخن را به حركت درآورد. البته بحث سوار شدن بر موجي كه در حركت است و يا بحث‌هايي كه تنها در مقطعي، بسيار خريدار دارد نيز قابل تأمل است مثلاً در دوره‌ي لاهوتي بحث كمونسيم بسيار داغ بوده، مي‌خواهم اضافه كنم كه اديان به هيچ وجه با دنيا در تضاد نيستند. آقاي خاتمي در پيام گفتگوي تمّدن‌هاي خويش مگر چه را مي‌خواست بگويد. آيا مي‌دانيد بر سر در سازمان ملل چه سخني نقش بسته است؟ اين سخن سعدي نيست در اصل سخن رسول الله است، حديثي است كه شعر سعدي را مزيّن كرده است. خداوند در خود قرآن هيچ وقت ايّها المسلمون نمي‌گويد.

سيد نظر سيدي خوب مي‌گويد:

منافق دير شرعي خلاف ايله‌ين

صوفي اول دور گونگلون بوستان ايله‌ير

ملّا شرطي پوشش دگيل، پش دگيل

در اين باره بحث بسيار است.

تصور مي‌شود در شعر معاصر تركمن جلوه‌هاي نو و ماندگاري پا به عرصه‌ي وجود نهاده است. شما در اين باره چه فكر مي‌كنيد؟

در اين خصوص مي‌خواهم چيزهايي بگويم كه شايد به كساني بر بخورد، من هم قبول دارم عبارتي را كه تحت عنوان پيدايش جلوه‌هاي نو بيان داشتيد، امّا آيا اين كافيست؟ با يك گل بهار نمي‌شود! البته كه آن يك گل نيز نشانه‌اي از بهارست، نمي‌توان منكر آن شد. من مي‌خواهم در صحبت‌هايم تعادل را حفظ كنم نمي‌خواهم خيلي اغراق بكنم و يا خودم را پنهان بكنم و آنچه را كه رخ مي‌دهد نبينم.

ادبيات تركمن در ايران بعد از انقلاب نسبت به كمي پيشتر از آن از رشد قابل ملاحظه‌اي برخوردار  بوده است و كم و بيش جلوه‌هاي نو و تأثيردار نيز خلق شده است، حتماً. براي تداوم و كمال اين حركت ابزار و كمبود‌هايي لزوماً احساس مي‌شود؟ بحمدا مجله‌ي شما، صحرا و بسياري از نشريات ديگر منطقه مشغولند من آرزوي توفيق دارم براي تمامي اين‌ها. همه مي‌دانيم هر زباني  به آموزش اولاً و مطبوعات دوماً نياز دارد. اين اشعاري كه اكنون ما بدان‌ها رسيده‌ايم درباره‌شان تنها مي‌توانم بگويم از الطاف خداوندي هستند در مناطقي كه كشاورزي مكانيزه نيست بعضي سال‌ها از زمين‌هاي خشك و بي‌حاصل نيز خروار خروار محصول به دست مي‌آيد به خاطر رحمت الهي ونزول باران. وضعيت كنوني ادبيات ما نيز چنان است. اگر بخواهيم ادبيات و شعرمان پيشرفته و در درجه قياس با كشاورزي؛ به حالت مكانيزه درآيد در اوّل گام الفباي واحد براي زبانمان بايستي تدوين شود، در دومين مرحله رشد مطبوعات به زبان تركمني و آموزش زبان به صورت رسمي با استناد به قانون اساسي و اصل 15 آن به انجام برسد. بسياري از لغات زبان تركمني در حال حاضر در زبان محاوره به كار گرفته نمي‌شوند.

در اشعار جنابعالي ما با لغات قديمي و اصطلاحات اصيل تركمني بسيار سرو كار داريم كه براي جوانان ما عمدتاً نامفهوم مي‌تواند باشد؟

صحيح است. اين اصطلاحات و لغات همان لغاتي هستند كه چهل سال پيش از زبان مادربزرگ‌ها و افراد مسن مي‌شنيدم اكنون ديگر اين لغات غريب شده‌اند براي جامعه ما.

 به خاطر اين ما بايد فعلاً خيلي خوشوقت و خوشحال باشيم به آنچه كه داريم ولي اين كافي نيست و به خاطر نبودن مطبوعات و آموزش نمي‌توان ادّعا كرد كه تركمن‌هاي ايران داراي زبان ادبي هستند.

اگر اين تسهيلات بروز يابند در آن صورت است كه اين استعدادهاي خودجوش و خدا دادي نيز در جهت اعتلاي بيشتر و رشد كمّي و كيفي گام بر خواهند داشت.

به نظر مي‌رسد گام‌ها در مسيري مشخص به حركت در آمده‌اند و انشاءا آينده، اميدها را ناكام نخواهد گذاشت.

آري چنين است.

مختومقلي و ساير شعراي هفتگانه و شاگردان آن‌ها در پيدايي يك زبان ادبي كارهاي مؤثري را به انجام رسانيده‌اند. شعراي كنوني ما نيز در حيطه‌ي زبان خوشه‌چين آنها هستند. شما در خصوص پختگي و كمال زبان ادبي شعراي كنوني چه مي‌توانيد بگوييد؟

فكر مي‌كنم زبان شعر و طرز بيان آن را مي‌توان به سه گونه تقسيم كرد:

يكي شيوه‌ي كلاسيك، دومي شعر نيمايي و سوم شعر سپيد. و در بروز اين توالي، زمان مهم‌ترين فاكتور است.

در ادبيات تركمن‌هاي ايران اين‌ توالي و ترتيب را نمي‌توان بدان صورت واضح و روشن از جهت زماني بررسي كرد. براي ادبيات نوين روس مايكوفسكي را مثال مي‌زنند و در شعر نو فارسي نيما در رأس قرار دارد و بعد احمد شاملو و غيره .اما جوانان ما دوست دارند يك دفعه مثل شاملو شعر بگويند البته من منكر اين نيستم كه اشعار خوبي هم بعضاً گفته شده است اين البته هم در اشعاري كه به سبك نو و سپيد و هم كلاسيك سروده‌ شده‌اند ديده مي‌شود.

من مي‌گويم زبان شعري تحولاتش بايد بر پايه منطق باشد. بنده بعضاً با كارهايي مواجه شدم كه واقعاً عجيب بودند برايم. شعراي تركمنستان نيز به اين مسئله رويكرد داشته‌اند اما در هر تحولي بايستي به فرهنگ و گذشته نيز نظر داشت. مثلاً اگر در قديم‌ها كجاوه‌ي عروس بر روي شتري حمل مي‌شده و اسب سواران حول آن به حركت درآمده‌اند پس از پيدايش ماشين، تركمن‌ها اتومبيل حامل عروس را با همان تزئينات قديمي آراستند و اقوام ديگر نيز هر يك با توجه به پيشينه‌ي فرهنگي خويش دست به اين كار زده‌اند.

به نظر من در تحول شعر تركمن قارا سييت‌لي براي اولين بار در تناسب با عصر خويش در دستيابي به زبان ادبي نو دست به ابتكاراتي زده است. مثلاً مختومقلي مي‌گويد: «قدردان دوستونگدان يوزونگ اؤويرمه/ بارسانگ دپه‌سينه تأج ادر سني». عين اين مطلب در زبان كريم قربان نپس اين‌گونه بيان مي‌شود: «دوست اؤيونده ايسلأن چاغينگ قونوپ گيت».

در اين بيان، مطلوب نيز تغيير نمي‌يابد روش نيز. امّا يك تحّول در زبان آشكار است و اين همان گذر است از يك نقطه به نقطه‌‌اي ديگر. مرحوم قاراسيتلي كار شگرفي را به انجام رسانيده‌ است. مصراع‌هاي شعر مربع كلاسيك را آمده جابجا كرده آهنگ همان آهنگ گذشته است و اين تحّول كم‌كم رخ داده تا بياييم به كريم قربان نپس، كه باز كمي تغيير در ظاهر و شكل را مي‌توانيم احساس كنيم و آن تحوّل در فرم را در شعر نوبات قلي رجب به وضوح مي‌بينيم و اين تحولات با همان آهنگ و لحن تركمني آهسته آهسته به روي قالبي نو و فرمي جديد در حركت است. در تركمن صحراي ايران آن رويكرد و حركت بسوي تكامل را نمي‌بينيم متأسفانه. ما تجربيات آن طرف مرز را نمي‌توانيم نا ديده بگيريم و جا دارد آن همه را نيز ابتدا در ذائقه‌ي شاعري مان مزمزه نماييم.

  فرموديد در آن سوي مرز رويكرد و حركت در مسيري صحيح قرار داشته با توجه به امكانات و تسهيلاتي كه در خصوص زبان و آموزش ادبيات در آن جا بوده. در حيطه‌ي مكاني خودمان آن همه را ما تنها مي‌توانستيم از زبان فارسي و از طريقه‌ي آموزش آن به دست آوريم و متأثر از آن. مي‌توانم بگويم آن سوي مرزي‌ها با قالبي تركمني در حركتند و ما در اينجا متأثر از زبان و ادبيات فارسي در قالبي ديگر گونه. و ممكن است حركت ما يا متفاوت با آنان باشد و يا مُدام در پسِ آنان راه خواهيم رفت. شما چه مي‌توانيد بگوييد؟

صحيح است ادبيات جديد ما از فارسي متأثر است. البته از نظر مضمون و مفاهيم. ولي آنچه من گفتم بيشتر در رابطه با فرم و قالب بود. يك چيز ديگر اينكه اگر شخصي نتواند در قالب‌هاي كهن و كلاسيك قريحه‌ي خود را بيازمايد و حتي در آن به كمال نرسد در هيچ يك از قالب‌هاي نو نيز نخواهد توانست پيروز و موفق شود. در قالب كلاسيك، وزن، قافيه، رديف و حرف روي، شاعر را در بيان شعر خويش هدايتگر است در قالب نو چه چيزي هدايت شعر را به عهده دارد؟ به نظر من ريتم شعر است كه هدايتگر است. ابونواس مي‌گويد: شعر، نو يا قديم ندارد شعر بايد شعر باشد. خود من هم شعر نو مي‌گويم. ولي به عنوان نصيحت اگر بپذيرند دوستان مي خواهم بگويم قبل از هر چيز در انواع قالب‌هاي كهن غور كنند و طبع آزمايي نمايند.

در شهر‌هاي منطقه انجمن‌هاي شعر فعاليت‌ خوبي دارند در شهر گنبد نيز انجمن تركمني داراي فعاليت‌ بسزايي است. در اين محفل نيز البته در خصوص فرمايشات جنابعالي بحث مي‌شود شعر كلاسيك و ملزومات آن چندين جلسه بحث شده در خصوص شعر نو نيز البته دوستان در حدّ وسع و توان صحبت مي‌كنند اكثر دوستان با مقدمات شعر كلاسيك آشنا هستند و در اين حيطه شعر مي‌سرايند و در هر دو قالب كار مي‌كنند البته اندك كساني نيز هستند كه متأثر از شعر نو فارسي از ابتدا وارد حيطه‌ي شعر نو شده‌اند با اين اوصاف حقير گام‌هاي نخست را باور دارم انشاءا كه مستدام خواهد بود و به كمال خواهد رسيد.

انشاءا ولي من دغدغه‌اي داشتم و هدفم از بيان آن رشد و اعتلاي هر چه بهتر ادبيات تركمن است.

استاد درباره‌ي اشعار خودتان و ويژگي‌هايي كه خودتان آن‌ها را متصّف بدان‌ها مي‌توانيد بكنيد اگر صحبت بكنيد خوشحال خواهيم شد؟

وقتي مي‌گوييد درباره‌ي خودتان، اين ديگر كار را مشكل مي‌كند،  ولي من شعري داشتم تحت عنوان «قوْشغيما قوْشغي/ شعري براي شعرم» اگر برايتان قرائت كنم فكر مي‌كنم بتوانم شما را هم خوشحال بكنم. ولي آنچه مهم است نظر مردم و خوانندگان و شنوندگان شعر است. نظر من درباره‌ي شعرهاي خودم اصلاً نمي‌تواند ملاك باشد.

استاد يك سؤال داخل پرانتز در ادامه‌ي سؤالي كه در ابتدا بحث شد به ذهنم رسيد و آن درباره‌ي لفظ «حوتدأمن‌ليك» است. آيا اين لفظ مستقيماً به معني تعهّد مي‌تواند باشد؟

به نظر، معناي مستقيم و اكمل شايد نباشد. هم تعهّد و هم توانمندي در آن نهفته است. شوراي زبان تركمني راديو گرگان اين كلمه را در ترجمه‌ي كلمه «متعهّد» به كار گرفته است.

«حوتدأ من ليك» لفظ زيبا و مثبتي است اما «تعهّد» با توجه به استفاده‌اي كه از آن مي‌شود به نظر حقير چندان جالب نمي‌نمايد . در مقطعي به يك ايده، به يك گروه، به يك حركت سياسي پايبند بودن و متعهد بودن  استنباط مي‌شد و تصور بر اين بود كه هنرمند يا نويسنده در كار هنري به چيزي سواي كار خويش پايبند باشد كه البته اين صحيح به نظر نمي‌رسد، اين تعهّد بايد در قبال آن هنر يا آن علم به خصوص باشد كه هنرمند و يا عالم در آن حيطه كار هنري و علمي انجام مي‌دهد نه در قبال حكومت و چيز ديگر ، و حال شعر خودتان را قرائت بفرماييد:

قوشغيما قوشغي

منينگ قوْشغيم گول‌لر بيلن گؤگِريپ

مصرع‌لريم پاميق بيلن آغاريپ

حاصيلا پأسگل‌چي هرزه اوْتلارينگ

كركي بوْلوُپ دپه‌سيندن آبانيپ

ناساغ‌لاري ساغالتماغا سلپه‌سين

ايسسيلاني يلپه‌ويچ ده‌ي يلپه‌سين

بوُغداي‌لانگ خوْشاسين آلتينا قاپلاپ

سورولِن يرلرده تنيني تاپلاپ

آغشام آرا گون گؤزونه قان دوْلسا

شوْندا دوْغجاق ييلديزلاري حساپلاپ

نه أديم اوْغوُرلاپ نه-ده باش اگسين

سحرينگ چيغينده يوزوني يوُوسوُن

ياغتي‌ليق، توملوگينگ گؤوسون جيراندا

تأزه دوْغان گونونگ يوزون سيراندا

سانجسين ‌ديييپ‌ بوُزلوغينگ ‌دوْغان ‌باغريندان

گون قوُجاغنا خنجر بارين برنده

هر مصرع‌لم قيقيليق دير فرياددير

شيرين دييپ داغلار قازان فرهاد دير

قوْشغوُلامدا دلال‌ليقدان اثر يوْق

قوْشغولامدا حمّالليقدان حدر يوْق

صداقتا، گؤنوليگه يوُغروُلان

قاپيالانگ يوره‌گينده كدر  يوْق

نفسيم يالي آراسسادير قوْشغوُلام

اوْغلان يالي نرسسه دير قوْشغوُلام

منينگ قوْشغيم قوُوانچ بيلن دوْلي دير

بي‌فرق‌ليقدان گؤريپ‌ليكدن خالي دير

يري گلسه ساغ‌لاردانام ساغ ولي

قابات گلسه قيزيل جين‌لي دألي دير

كأته گؤرسنگ منگزأر ذليل ديوانا

كأ گؤرسنگ آرقا چيقار لقمانا

لطفاً درباره‌ي استعمال لغات اصيل در شعر‌هايتان توضيح بفرماييد؟

  مي خواهم بگويم اين كلمات قديمي نيستند بسياري از كلمات اصيل تركمني در حال ناپديد شدن هستند كه بايد زنده شوند اين وظيفه‌ي ادبيات، مطبوعات و است زبان تركمني يك زبان قوي و پربار است انشاءا با ايجاد تسهيلات و ملزومات پيش گفته اين استعداد و توانمندي شكوفا خواهد شد.

استاد از قبول اين مصاحبه ممنون و متشكريم. بيانات شما براي خوانندگان ما و شعراي جوان بسيار مفيد و فايده خواهد بود.

  من هم تشكر مي‌كنم به اميد روزي كه الفبايي واحد داشته باشيم و ادبيات تركمن روز به روز بالنده گردد.